آنچه در داستان بزبز قندي بيشتر از همه به چشم ميخورد و شک برانگيز است
رفت آمد مادر بچه هاست به گونه اي که هيچ وقت در خانه نيست
و گرگ نابکار از همين خلاء استفاده ميکرد.
طي تحقيقات صورت گرفته کاشف بعمل آمده مراودات مشکوکي ديده شده که بز بز قندي
به بهانه تهيه علف تازه از خانه خارج ميشود
اما به محض اينکه دو سه تا کوچه از خانه دور ميشود، تغيير ماهيت ميدهد و به سرعت
گوشي خود را که به يکي از خطوط اعتباري ايرانسل تجهيز شده در مي آورد
و به بي اِفش زنگ ميزند ظرف ؟
دقيقه گوسفند فشني با يک عدد پژو پارس اسپرت به سراغش مي آيد و با هم ميروند صفا !
پدر که سه شيفته کار ميکند. مادر هم که ميرود صفا بچه ها هم تنها در خانه ميمانند
کمترين خطري که تهديدشان ميکند گرگ پشت در است و
بيشترين خطر شبکه هاي ماهواره ايي که از تلويزيون خانه پخش ميشود
و آنها بدون نظارت مادر ميبينند ..... اينگونه ميشود که بچه شنگول از آب درمي آيد !
شنگول چرا شنگول است؟ مگر اين روزها بدون آب شنگولي ميتوان شنگول بود ؟
شنگول را بايد در ابتدا حد زد بعد به راه راست هدايت کرد
و بعد بدنبال ساقي محل رفت و آنرا نيز با چند ضربه شلاق به راه راست هدايت کرد
تا ديگر به طفل هاي معصوم آب شنگولي نفروشد.
منگول هم که بينوا مونگول است و هپلي .
اما حبه انگور که به غايت چند صندوق انگور است اهل طرب است و زيد بازي . آخرين باري که گرگ به خانه بزبز قندي نفوذ کرد با نازک کردن صدا ، خودش را جاي جي اف حبه انگور جا زده بود و وارد خانه شد
خلاصه نرمال ترين شخصيت داستان همان گرگ است که هدفي منطقي را در کل داستان دنبال ميکند و گرنه کليه شخصيت هاي داستان به نوعي دچار انحرافات اساسي مي باشند.